السيد الطباطبائي
267
اصول فلسفه رئاليسم ( فارسى )
مقالهء سيزدهم : مهيّت ، جوهر و عرض مهيّت در مقاله 5 و همچنين در مقاله 7 بحثى در اطراف مهيّت نموده اجمالًا روشن كرديم كه مهيّت - در مقابل وجود - چيست و ما چگونه با آن برخورد مىكنيم ؟ و در اين جا نيز به عنوان توضيح بيشتر مىگوييم : هر چيزى كه در جهان واقعيت از هستى بهره دارد در هستى خود از « وحدت » بىبهره نيست ؛ مثلًا اگر انسانى موجود شود ، از آن جهت كه انسان واقعى و موجود است ، يك واحد شخصى است ، اگرچه از جهات ديگر صدها هزار است . درست است كه كثرت در خارج موجود است ( چنان كه در مقاله 12 گذشت ) ولى اگر دقت كنيم هر كثرتى يك واحد كثرت است . هر چيزى كه به راستى در خارج واجد موجود است ، در عين حال كه واحد خارجى مىباشد ، ما از آن دو چيز مىفهميم ( مهيّت و وجود ) . مثلًا انسان موجود چيزى دارد كه از آن با لفظ « انسان » حكايت مىنماييم و چيزى ديگر كه با لفظ « موجود » . اين دو چيز در عين حال كه در خارج يك واحد را تشكيل مىدهند ، با دقت جز همديگرند ، زيرا مهيّت ( انسانيت انسان مثلًا ) هم وجود و هم عدم را مىپذيرد ، ولى